بد اخلاق...  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 10 مهر 1392 در ساعت 16:39

امروز یه عالمهع بد اخلاق بودم............یادم باشه از دوستم عذر خواهی کنم خواب بودم که داشت ظرف میشست


منم بهش گفتم میشه ول کنی..........البته حرف بدی نزدم اما ار خودم انتظار نداشتم...چون حق نداشتم به خاطر


خودم کسی رو دعوا کنم.اونم این دختر که خیلی معصومه...خب منم یه اخلاقای افتضاحی دارم دیگه...

نظرات (4)
ما با دوستامون با کتک آشتی میکردیم حالا شنا با پفک میکنید آشتی
دوست خوبم:
حقت بوده
کجاش بد شدم به این خووووبی
دنیا برعکس شده به جای اینکه تو جبران کنی اون بنده خدا ....
دوست خوبم:
ما اینیم دیگه..اخه از رادیو که بودم مدام تو فکر این بودم ازش معذرت بخوام شب قبلشم بحث فلسفی شد یکم بحثمون بالا گرفت وارد اتاق که شدم با روی خیلی باز بغلش کردم . روبوسی و این حرفا و بهش گفتم دلم براش تنگ شده بود و این حرفا دیدیم رو ساکم چیپس و پفک هست دیگه خلاصه اشتی کردیم
دوست باید بره ببینه چه گناه کبیره ای مرتکب شده که با تو هم اتاقی شده
دوست خوبم:
vay che bad shodi baarm chipiso pofak kharid ashty kardam
حالا خودتو سر زنش نکن دمه دستته ازش معذرت خواهی کن یا یه چیزی بهش بگو که این منظور رو بهش برسونه
دوست خوبم:
ARE BABA BARAM CHIPSO POFAK KHARIDDDDDDDDDD
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.