X
تبلیغات
زولا

بنویسم...  چاپ

تاریخ : شنبه 13 مهر 1392 در ساعت 18:18

امروز از صبح تا 5 کلاس داشتیم...شام خوردم خواستم بخولبم که یکی از دوستام از کلاس اومد..بنده خدا  

 

نمیدونم دلش از کی پر بود...سر ما خالی کرد تمیزززز!!!!!!!!!منم فهمیدم دلش از یه جا دیگه اس فقط یه  

 

لبخند زدم گفتم من یکم میخوابم زود پا میشم..یکم گریه ام گرفت البته دوس نداشتم بفهمه تو حال خودم  

 

گریه  کردم...خیلی وقت بود دلم میخواست یکم گریه کنم.خلاصه پاشدم اومدم یکم بنویسم...

نظرات (2)
خوب کاری اومدی اینجا
بچه ها چشم انتظارت بودن
دوست خوبم:
نه بابا!!
پگاه نبینم گریه کنی ها.این دفعه اخرت باشه
چظوربعضی ادما به خودشون اجازه میدن عقدشونو رو یکی دیگه خالی کنن
دوست خوبم:
سلام چطوری؟؟؟؟؟؟؟چه خبر؟؟؟خب حق دارن اونا هم دلتنگی برا خانواده و اینا از ما هم بزرگترین دیوار از من کوتاه تر؟
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.