گل...  چاپ

تاریخ : شنبه 12 بهمن 1392 در ساعت 16:06

سلام...


امروز توی دانشگاه دنبال باغبان محترم میگشتم و همه کنجکاو و بسیج شده بودن!!!


حراست از طریق دوربین های مدار بسته برام پیداش کرد...خلاصه پیداشون کردم بعد حسابی بنده خدا تعجب کرده بود که من


باهاش چیکار دارم...


منم یه گلدون ریزه میزه نشونش دادم گفتم میشه برام گل بکارید...بنده خدا دلش میخواست قاه قاه بخنده...با مهربانی گفت


آره


و فردا ازش میگیرم...ترم 4ای شدیم و مشنگ بازیام هنوز ادامه داره


قرار بود کلاس انگل شناسی رو بپیچونیم...خلاصه طبق معمول پگاه جان در دانشکده کار داشتن!استاد رو دیدم و دیدم عجیب


مصمم بود که بیاد کلاس گفتم استاد تشریف بیارید ولی فقط من تو کلاسم!!


بنده خدا گفت حالا یه کم دیگه هم صبر میکنم دیگه یه 20دقیقه بعد رفتم گفتم استاد هیچکس نیست منم برم؟گفت تو هم برو...

نظرات (4)
سلامممممممممممم
پگاه بانو؟
تو هم از این کارا میکنی؟؟؟
منم خیلی از این کارا انجام میدم!
همین دیروز رفته بودم با دوستم کلاس هزار بار با کله رفتم تو جوی آب
بارون بود هی خودمو کیفم تلپی میوفتادیم تو گل
تازه میخواستم گپول دربیارم که آبمیوه هها رو حساب کنم
بخاطر اینکه دوستم حساب نکنه تمام کیفمو خالی کردم کف پیاده رو!بعد از اینکه پول رو حساب کردم تازه یادم اومد دارم چکار میکنم!
دوست خوبم:
سلام آره پگاه هستم عزیزم.

من از این کارا تا دلت بخواد کی گفته دخترا سوتی که میدن خجالت میشن ما که همه روزامون سوتیه!!!
راستی خوش اومدی
پگاه
میگم هر بار میام اینجا و وبهای دیگه هیمنطور لایک میکنم نظرات و پست ها رو لایک ها میرسه یا نه
خب میگم پگاه بیسکوییت خور یادم رفت میخواستم چی بگم
یادم اومد بعدا بهت میگم
اها یادم اومد هیچی نمیخواستم بگم
فقط یکمخواستم بگم که چیزه جواب نظراتو دادم بیا بخون
نیومدی خودم همینجا کپی شون میکنم هااااا
دوست خوبم:
سلام امین...بسلامتی دیوونه شدی...خوبی؟چه خبر؟خب میام حالا
این نظرت بهترین جواب بود که توی دنیا میشد به این حرفای من بزنی
باور کن همیچوقت انتظار این حرفو نداشتم
دوست خوبم:
واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟چی بگم....بعضی وقتا اعصابم از دستت خیلی خورد میشه
هعی یکی از دوستام زبان افتاده
بقیه پسرا و دخملا رو نیمدونم هنوز خبری از هیچ کدوم نیس
ساعت 5 قرارا گذاشتیم بریم دفتر وکالت استاد حقوقمون نمره ازش بگیریم واسه دوستان من که 20 گرفتم ولی با این حال حقمو خورد باید 28 میگرفتم از امتحانش
7 تا سوال اورده بود هر کدوم 4 نمره
گفت 5 تاش رو جواب بدید ولی من 7 تا رو جواب دادم باید نمره رو میداد
دوستام 10 و 11 گرفتن بریم ببینم چی یمشه
مخصوصا اون نظامیه که واسش اعتراض کردم کمتر نشه نمرش
اون یکی دیگه زبان 7و نیم برده گفت هیچ راهی نداره استاد امروز صبح دیدمش گفت اعتراض بزنید همون 2 روی برگه رو بهتون میدم
دوست خوبم:
عجب!!!کشتی خودت امین خوبه دختر نشدی
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.