روز قشنگ...  چاپ

تاریخ : شنبه 19 بهمن 1392 در ساعت 19:29

سلام ... 

 

امروز برام روز خوبی  بود...از خدا ممنونم و همه عزیزانی که مارا رد این روز یاری کرده اند... 

 

رفتیم همه بچه ها هم بودن...به آقای نماینده میگم 4شنبه رو تعطیل میکنید که ما از دوشنبه بریم خونیم؟ 

 

میگه چه خبره دو هفته است خونه ایدا!!گفتم حالا انگار تو کجا بودی....درسامون بد سنگینن...انگل شناسی و باکتری  

 

شناسی...  

 

بعدشم رفتم جلسه باشگاه پرسشگران...انقد ایده دادم...خوب بود...برگشتنه هم چشمام درد میکرد میسوخت...آب  

 

میومد...همه  فک میکردن گریه میکنم...

  

اومدم خوابگاه بچه ها همه خواب  بودن...ناهار خوردم ساعت 3 بود تقریبا گفتم بدراز بکشم یه خواب نازی رفتم!!!!به به!! 

 

بعد گوشیم زنگ خورد دیدم یکی از هم دانشگاهیام هست...تعجب کردم آخه این اهل زنگ زدن به من نیست بنده خدا...کاری  

 

هم  داشت در حد یه اس ام اس کوتاه... گوشی رو برداشتم یه 3 دقیقه ای الو الو کردیم و صداش کردیم دیدم نه قطع میکنه نه  

 

حرف میزنه...بعد سلام میکنه ضایع هم بود از خواب پاشده!! میگه سلا ببخشید این سوال رو میپرسم ولی شما زنگ زدید یا  

 

من!!! گفتم شما آقای...گفت واقعا شرمندم من خواب بودم دستم رفته رو گوشیم شماره رو گرفتم....تا یه ساعت داشت عذر  

 

خواهی  می کرد...گفتم عزیزم برو بخواب...

نظرات (2)
سلام پگاه
هاااااا چیزه اخم و شکلک اخم گذاشتنم هیمنطوری تنوعی بود
آخه همیشه شکلک خنده یا اینو میزارم
گفتم تنوعی بشه خو
نمیدونستم اینطوری میشه که فکر کنی من عصبیم
دیگه نمیزارم
دوست خوبم:
سلام امین جان...

من کی گفتم عصبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خواب ناز رفتی
ناز کیه پگاه
بهش گفتی عزیزم برو بخواب
واقعا بهش گفتی عزیزم
شوخی میکنم
دوست خوبم:
نه امین نگفتم اخم واسه من نکن!!!! نه گفتم پیش میاد مسیله ای نیست...خوشحال شدم خدانگه دار شما!!!خواب خوش!!!
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.