X
تبلیغات
رایتل

اتوبوس...  چاپ

تاریخ : شنبه 17 اسفند 1392 در ساعت 12:18

سلام...


از خونه برگشتم.وای چقدر کیف کردم......همش موقع خداحافظی بغض داشتم.......سوار


اتوبوس که شدم یه دختره کنارم بود اصلا به من نگاه نمیکرد کلا به شیشه خیره بود...بعد



خلاصه تلفنش زنگ خورد یه دلبری میکرد بشت تلفن که ما ک هیچی دلم برا اون بسر بشت


سرش کباب شد....حالا اصلا به تریبش نمیومدا!!!بعد دادشش زنگ زد و فهمیدیم اون بنده


خدا نامزدش نبود و دوستشون بودن اخه به دادشش گفت با یکی از دوستانم حرف میزدم


خلاصه تفاوت لحن صحبت بسیار بارز بود که خیلی برام جالب بود..........چه عشوه ای میومد!!!

نظرات (1)
Adam oghesh migire hamchin adamayi ro mibine
دوست خوبم:
شورش رو در آورده بود
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.