سلام.
دیروز آقا رضا اومدن خونمون!
یه عالمه حرف زدیم و خندیدیم و قول دادیم!
خیلی ارامش داره!
سازگار،اروم،دلنشین و مهربون در عین مردانگی!

سلام.
شما هم وقتی کوچولو بودید
براتون جریان فرشته ی مهربون
رو تعریف میکردن؟
که اگه بچه ی خوبی باشی فرشته ی مهربون میاد و براتون یه هدیه
خوشکل میاره؟
من واقعا این قضیه رو باور کردم و کاش زود تر میفهمیدم پدر و مادرم همون فرشته ی مهربونن که هیچوقت
خودشون رو لو نمیدن!!!

هرچند که باور فرشته ی مهربون خیلی شیرین بود!!!!
سلام.
دوران راهنمایی توی مدرسه شبانه روزی درس میخوندم(البته من دانش اموز روزانه بودم).
یه بار خانوداده ام مجبور شدن برن یه مسافرت کوچولو به خاطر همین من سه روز رفتم خوابگاه پیش دوستام!
خیلی اذیت کردم(البته اذیت کردیم).![]()
یه دوستی داشتم خیلی زیاد از جن میترسید
ما هم خیلی سربه سرش میذاشتیم
.خلاصه
اخر شب گفت بیا با هم
بریم دستشویی من میترسم تنها برم!
منم باهاش رفتم ، همین جوری توراه باهاش حرف میزدم که باید بر ترست غلبه کنی و این حرفا که یهو گفت
میدونی من اگر یه روز جن ببینم نمیترسم از این میترسم که الان که دارم با تو حرف میزنم بهت بگم من از جن
میترسم تو هم بگی اخه من ترس دارم
!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یعنی برا چند لحظه مات و مبهوت شده بودم!!!فک کن!!!
سلام.![]()
من و خانواده ام وقتی که من کوچولو بودم به دلیل شرایط کاری خانوداه در یه شهر گرمسیر و جنوبی زندگی
میکردیم
من همیشه عاشق زمستون و پاییز و این مدل هوا بودم(هنوزم هستم). اما اونجا در تمام سال تابستان بود
خیلی که توپ بود
بهار!!!! یه روزکه مامانم نبود تمام کائوچوی کارتون تلویزیون رو برداشتم و با رنده در تمام اتاق پخش کردم تا مثلا
بگم برف اومده و
برف بازی کنم
!!! خیلی کیف داد اما مادرم وقتی برگشت به اندازه من خوشحال نشد وبه سختی از رو زمین
جمع کرد!(واقعا به
سختی اخه بدچسبیده بود)البته از نظر من هیچ اشکالی نداشت هوا یه مدت برفی باشه خودش دوس
نداشت!!!
انقد از این کارا کردم!!!