سلام...
من اومدم خوابگاه دوباره...این سی بچه ها بودن اتاق شلوغ بود خوشم اومد شام هم پخته بودن استفاده کردیم...
فردا کلاسا تشکیل میشه اگه خدا بخواد...ایشالا که 4 شنبه هم تعطیل بشه ما از دوشنبه تشریف ببریم خونه...
دوستم اومد گفت فردا فاینال فرانسه نداریم یکشنبه داریم...فردا با دکتر ایمانیه رییس دانشگاه علوم پزشکی شیراز جلسه
دارم...
توی همین هفته رادیو هم باید برم...
آقای...من رو به همراه خودش به عنوان شورای باشگاه پرسشگران جوان معرفی کرد...فردا هم جلسش رو داریم...
دوست دارم سقای آب و ادب سید مهدی شجاعی رو بخونم...به امید خدا
سلام...
با چه حس و حابی یه مطلب باحال نوشته بودم اینترنت قاطی کرد نشد بفرستمتش منم دیگه حوصلم نمیشه دوباره تایپش کنم...والا!!
سلام ...
بله دوستان پدرفرمودن چون امشا آش داشتیم و کشک خوردیم فردا کشک و بادمجون
نمیخورم...قرار شد بنده یه فکر دیگه بکنم...
بله دیگه اینه..تا فردا ظهر خدا کریمه!!!
سلام...
چند وقت پیش خواستم تاکسی بگیرم...تاکسی که ایستاد فقط یه خانومه عقب بود امام بنده خدا انقد گرم تلفن بود
که نرفت اونور تر منم بشینم منم نشستم جلو...وقتی سوار شدم متوجه آشفتگی خانومه شدم...خانومه یه ایستگاه قبل از من
پیاده شد و به راننده گفت که پول همراهش نیست و گفت یه لحظه بایسته تا بره پول بیاره اما راننده با ینکه خیلی خسته و در
گیر بود خیلی محترمانه طوری که اصلا خانوم شزمنده نشن با ایشون برخورد کرد...من گفتم اگر بخوان کرایشون رو حساب
میکنم که راننده گفت اصلا نیاز نیست..برا همه پیش میاد...خیلی کیف کردم ...حسابی دعاش کردم و حتی به خاطر این
رفتارش ازش تشکر کردم و ایشون گفتن وظیفم هست!!!خیلی روز خوبی بود همون روز برام...خدا بهم نشون داد زمینش پر
از خلیفه ی الهی هست...
سلام...
فردا ظهر مادرجون جلسه داره من میخوام کشک و بادمجون درست کنم...عاشق دستپخت خودمم(تعریف نباشه)...
رنگینک هم درست میکنم اخه خیلی دوست دارم...راستی آقای باغبون برام کاکتوس کاشته...از شخصیتش خیلی خوشم اومد
هرکسی وقتی میخواد برا یکی گل بکاره کاکتوس نمیکاره...منم خیلی خیلی خیلی کاکتوس دوس دارم...دستش درد نکنه...