حرف دل

حرف دل

حرف دل
حرف دل

حرف دل

حرف دل

دهلیز...

میخوام این هفته برم دهلیز رو ببینم...


دوستان اگر ادرس سایت برا دانلود اهنگ قدیمی رو دارید بهم بدید لطفا ...


و اینکه سایتی که اهنگای شاهکار بینش پژو رو بگیرم...فیلتر نباشنا!!!!

برای حسود ها....

دختر دانش آموز صورتی زشت داشت.

دندان هایی نامتناسب با گونه هایش، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره...


 
 

 

روز اولی که به مدرسه ما آمد، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند.

 

نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت...

 

او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید : میدونی زشت ترین دختر این کلاسی؟!!



یک دفعه کلاس از خنده ترکید …



بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند. اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند :


اما کاترینای عزیزم ، بر عکس من  تو بسیار زیبا و جذاب هستی ... 

او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند...

او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود :

 

به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی از دبیران، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود.

 

ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد.

 

مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا! و حق هم داشت...

 

آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود؟!



سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم ...!



5 سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش می دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت : برای دیدن جذابیت یک چیز، باید قبل از آن جذاب بود!



در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم . دخترم بسیار زیبا ست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند. روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست؟!

 

همسرم جواب داد : من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم ...!

 

و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید ... 

عادی...

وقتی داشتم میرفتم برا ضبط(صبح پنجشنبه)تو راه خیلی حالم خوب بود یه دفعه دعوای یه مادر و پسر رو دیدم که


حالم رو خراب کرد...پسره بزرگ بود مادرشم پیر مادره یک کلام حرف نزد و پسره فقط بد و بیراه میگفت دلم گرفت زیاد..........


وقتی برا بچه ها تعریف کردم گفتن خیلی عادیه اما واقعا از نظر من این عادی نیست حتی اگر روزی هزارتا هم ببینم بازم عادی نمیشه...


تو اتوبوس هم بودم یه مادر پیر زنگ زد به پسرش که بیاد دنبالش و باپسرش دعواش شد چون پسره کار داشت...و مادره بهش گفت خیلی نادون شدی برو هر جا دوست داری...شاید در لحظه ی اول نادون فقط یه حرف بد باشه اما


اتفاقا تمام مسر رو بهش فکر کردم و فهمیدم واقعا ادم باید نسبت به یه چیزی معرفت (شناخت) و دانایی نداشته باشه که از اون غافل بشه.....قبول دارم گاهی پدر مادر ها به علت تفاوت سنشون باب ما کارای عجیب


غریب میکنن اما ما چی که کلی ادعا داریم نسل فلان و دهه فلان و اینا ما که بعضی وقتا از اونا بدتر رفتار میکنیم ما که قدیدمی تر رفتار میکنیم!!!منظورم به خودم هست کسی به خودش نگیره و ناراحت نشه ها!!!

خونه...

خونه بودم همین الان برگشتم با اینکه تقریبا فقط یه روز اونجا بودم ولی خب در کنار خانواده بودن حس خوبی بهم


داد!!!



رفتم رادیو اجرا خودم که عالی میخواستم برم که بچه های نمایشنامه گفتن یه لحظه بایستید یه تیکه نمایشنامه


رو برا ما اجرا کنید...منم که تاحالا اصلا از این کارا نکرده بودم اولشم یه کم جلو اونا که میخواستم اجرا کنم خجالت


کشیدم ولی وقتی رفتم برا ضبط انقد باحال شد. گفتن عالیه بهم پیشنهاد دادن کار نمایشنامه هم انجام بدم ولی


عمرا................



تک...

هم اتاقی های جدیدم خیلی باحالن!!!سال بالایی هستن...پر تجربه با مزه دوسشون دارم..یکیشون هم هرشب


برامون داستانهای اتاق عمل رو میگه ...سرپرست اومد حضوریم رو بزنه اسم همه رو که خوند من گفتم پگاهی هم


هست بعد یکم نگاه کرد  خندید گفت تک دختری نه؟؟؟گفتم اره..گفت معلومه؟؟؟چرا اخه؟؟